نجم الدين ابو الرجاء قمى

161

تاريخ الوزراء ( فارسى )

درفشان شد ، و تتق عدل و انصاف در ديوان ملك بسته آمد ، و جملهء دولت آراسته شد . اتابك خاصبك ضبط نيكو كرد ، در حياطت اكناف ملك ، جد و جهد مبذول داشت ، و غايت مجهودى بجاى آورد . البته هيچ تشويش نبود . سلطان ملكشاه را با جمال الدين يحيى ، جانبى عظيم بود ؛ بر خلاف اتابك خاصبك و شمس الدين وزير . به استظهار نجم الدين رشيد خادم ، ديوان طغرايى به وى دادند . قوام الدين ، پسر قوام الدين ابو القاسم از اين منصب معزول شد . رئيس الدين عبد الملك درگذشت . منصب اشراف به صاحب كمال الدين تفويض افتاد . خاصبك ، را فخر الدين حسن جاندار خصم بود . ميان ايشان مصالحتى برفت . خصم مشير و مدير شد ، چون آن دو گردن متفق شدند ، ديگر امرا ، چون مگس بودند كه بر هر خوان نشستند ، انقياد ايشان نمودند . در اين ( 141 پ ) ميانه خرد را كار فرمودند ، ندانستند كه در كيمياگرى به مقصود رسيدند . سلطان ملكشاه را خلع كردند ؛ به دست ناكامى گرفتار آمد ، و باد تند نكبت ، شاخهاى دولت او بشكست . نرگس تازه بر اقبال او ، چون بنفشه كبود شد ، سپيددستى چند سر غربال ، كه خواص او بودند ، و در آسياى فضول آس مىكردند ، متفرق شدند . چون ميخ خيمه‌ها آمد ، كه آن را نه برگ باشد و نه ريشه . چون طرف كمر به چهار ميخ بسته شدند . اتابك خاصبك را از درگاه براند . دانست كه ديگ را تا ز همه نگيرند ، خوشبوى نشود . سلطان محمد را از خوزستان آوردند ، تخت ملك و اسباب پادشاهى به وى تسليم كردند . چون به همدان آمد ، تا ديگر روز اتابك خاصبك را سياست فرمود ، چون دايره بىسر آمد ، غواصى بود كه خطر جان كرد . در دريا به طلب ريگ رفته ، نه به طلب ( 142 ر ) مرواريد . « يداك اوكتا و فوك نفح » بود همچون كبريت بود ، كه زود آتش در آن افتد ، شعر :